تبليغاتX
پازل

مثل اين که اولين بارش بود پا به منطقه عملياتي مي گذاشت. از آن آدم هايي بود که فکر مي کرد مأمور شده است که انسانهاي گناهکار، به خصوص عراقي هاي فريب خورده را به راه راست هدايت کرده، کليد بهشت را دستشان بدهد. شده بود مسؤول تبليغات گردان. ديگر از دستش ذله شده بوديم. وقت و بي وقت بلندگوهاي خط اول را به کار مي انداخت و صداي نوحه و مارش عمليات تو آسمان پخش مي شد و عراقي ها مگسي مي شدند و هر چي مهمات داشتند سر ماي بدبخت خالي مي کردند. از رو هم نمي رفت. تا اين که انگار طرف مقابل، يعني عراقي ها هم دست به مقابله به مثل زدند و آن ها هم بلندگو آوردند و نمايش تکميل شد. مسؤول تبليغات براي اين که روي آنها را کم کند، نوار «کربلا، کربلا، ما داريم مي آييم» را گذاشت. لحظه اي بعد صداي نعره خري از بلندگوي عراقي ها پخش شد که: «آمدي، آمدي، خوش آمدي جانم به قربان شما. قدمت روي چشام. صفا آوردي تو برام!» تمام بچه ها از خنده ريسه رفتند و مسؤول تبليغات رويش را کم کرد و کاسه کوزه اش را جمع کرد و رفت


+ نوشته شده توسط شمع در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 و ساعت 19:40 |